<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>منم من</title>
<link>http://manerahaa.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 14 May 2012 00:04:16 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>کدومش؟</title>
<link>http://manerahaa.blogfa.com/post-441.aspx</link>
<description>کسی که خودکشی می کنه یعنی واسه خودش اهمیت زیادی قائل هست؟ یا اینکه به خودش اهمیت نمی ده؟</description>
<pubDate>Mon, 14 May 2012 00:04:16 GMT</pubDate>
<dc:creator>manerahaa</dc:creator>
<guid>http://manerahaa.blogfa.com/post-441.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://manerahaa.blogfa.com/post-440.aspx</link>
<description>ناگفته پیداست که کم می نویسم اینجا </description>
<pubDate>Sun, 06 May 2012 01:12:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>manerahaa</dc:creator>
<guid>http://manerahaa.blogfa.com/post-440.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نمایشگاه</title>
<link>http://manerahaa.blogfa.com/post-439.aspx</link>
<description>دیروز یکی دیگه زنگ زد گفت واسه مصاحبه بیا
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;واسه یه پسری یه کار ۱۰ روزه جور کردم تو نمایشگاه. خودم از بچگی آرزو داشتم وایسم تو یکی از غرفه های نمایشگاه، کارت داشته باشم. لبخند بزنم. کتاب بفروشم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 May 2012 11:44:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>manerahaa</dc:creator>
<guid>http://manerahaa.blogfa.com/post-439.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://manerahaa.blogfa.com/post-438.aspx</link>
<description>بابام عمل کرده. بسیار درگیریم.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رفتم دو جا مصاحبه. یکی پشتیبانی سیستم های نرم افزاری اداری و مالی دانشگاه ها بود که خودم گفتم من کار نیمه وقت می خوام و گفتن نمیشه. یکی هم یه وبسایت خرید و فروش اینترنتی و باز ازشون نیمه وقت خواستم و گفتن نه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اون شرکته هم دیگه نمی رم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 27 Apr 2012 19:57:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>manerahaa</dc:creator>
<guid>http://manerahaa.blogfa.com/post-438.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://manerahaa.blogfa.com/post-437.aspx</link>
<description>یه چند روزه گفتم به جای اینکه هی تو اتوبوس و ماشین آهنگ گوش بدم، سخنرانی گوش کنم. یه سرچ کردم تو اینترنت، سخنرانی دکتر شاهین فرهنگ رو پیدا کردم. راجع به ازدواج. همه ی حرفاش رو قبول ندارم. چون به نظرم آدمی که روی مورد خاصی پافشاری می کنه نمی شه بهش اعتماد کامل کرد. این خیلی به مذهب تکیه می کنه. ولی هی توی هر جلسه و در جواب دخترا می گه خصوصیات همسر آیندتون رو توی کاغذ بنویسین. امروز من می خواسم درس بخونم. دنبال بهانه می گشتم. گفتم بذار بنویسم. نوشتم. دم غروب زنگ زد پدسگ. همه چیش خوبه عوضی. مامان بابا خوشحالن. فقط بابا می گه بهش بگو بیا بریم خارج واسه دکتری. الان دغدغه فقط همینه.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Apr 2012 23:05:53 GMT</pubDate>
<dc:creator>manerahaa</dc:creator>
<guid>http://manerahaa.blogfa.com/post-437.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شرکت های نجیب</title>
<link>http://manerahaa.blogfa.com/post-436.aspx</link>
<description>رزومه می فرستم واسه شرکتا، تو متن ایمیل می نویسم:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دارم رو پروژه پایانی کار می کنم، یه کار می خوام با ساعت کاری کم و حقوق مکفی!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هیچکسم جواب نمیده که:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&quot;نه بابا، دیگه چی؟&quot;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Apr 2012 17:05:30 GMT</pubDate>
<dc:creator>manerahaa</dc:creator>
<guid>http://manerahaa.blogfa.com/post-436.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گندت بزنن</title>
<link>http://manerahaa.blogfa.com/post-435.aspx</link>
<description>خوب خیلی بده که بشینی فکر کنی که چرا وقتی داداشت تصمیم می گیره با دوستاش بره مسافرت با استقبال و لب خندان خانواده مواجه می شه و تو که دختری وقتی از طرف دوستات بهت پیشنهاد یه مسافرت می شه، دنیای غم و غصه و نگرانی بیاد سراغت و بگی بذار ببینم چی می شه؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعد فکر کنی که چه طوری به بابات بگی؟ چه دروغایی قاطیش کنی؟ بگی کجا؟ آخرشم به خودت بگی به این همه دروغ و فکر خیال نمی ارزه و به دوستات بگی ایشالا یه فرصت دیگه&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Apr 2012 17:00:43 GMT</pubDate>
<dc:creator>manerahaa</dc:creator>
<guid>http://manerahaa.blogfa.com/post-435.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خر</title>
<link>http://manerahaa.blogfa.com/post-434.aspx</link>
<description>دختره از یکی از شهرستانای پرت جنوبی از یه خانواده ی طلاق و بسیار خشک مذهبی و سنتی با یه پسر تهرونی تو دانشگاه آشنا شده. درسشون که تموم شده، پسره تو تهران واسش کار پیدا کرده و کشوندتش تهران. دختره بعد چند وقت به پسره گفته تو شرکتمون یکی میخواد بیاد خواستگاریم، اگه تو نمیای زن اون میشم. پسره هم افتاده به حول و ولا و جنگ و دعوا با خونواده و فلان و بالاخره دختره رو عقد کرده. بعد از ۳ سال زندگی، خونشون شبیه خونه دانشجوییاس. رو موزاییک یه فرش زشت انداختن. آشپزخونه و دستشویی و همه چیشون مثه خونه مجردیه. تازگیا هم که ماشین خریدن همش مشغول دور دورن. دختره حرف های سیاسی می زنه و فرت و فرت سیگار می کشه، با دوستای شوهرش می پره و مثه لاتا حرف می زنه و می کشه ته حرفاشو. از صبح تا ۶ بعد از ظهر سرکار میره و همش فکرش مشغول ارتقا شغلیه. حالا دختره اومده وایساده جلو من، هر بار من و میبینه می گه &quot;نمی ری سرکااار؟ دنبال کار نیستییی؟&quot; منم میگم &quot;پروژه دارم.&quot; بعد هرهر می خنده می گه یه رگت شیرازی نیست احتمالا؟ </description>
<pubDate>Wed, 11 Apr 2012 15:12:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>manerahaa</dc:creator>
<guid>http://manerahaa.blogfa.com/post-434.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://manerahaa.blogfa.com/post-433.aspx</link>
<description>راستی ما از جان دنیا چه می خواهیم؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Apr 2012 18:29:57 GMT</pubDate>
<dc:creator>manerahaa</dc:creator>
<guid>http://manerahaa.blogfa.com/post-433.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مهرجویی</title>
<link>http://manerahaa.blogfa.com/post-432.aspx</link>
<description>این فیلم لیلا رو که می بینم با همه ی وجود از همه ی دنیا می ترسم.</description>
<pubDate>Thu, 29 Mar 2012 20:30:37 GMT</pubDate>
<dc:creator>manerahaa</dc:creator>
<guid>http://manerahaa.blogfa.com/post-432.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>

