چهارشنبه ساعت ۳ باید برم یه مقاله ای رو ارائه بدم. وووووویییی

 

رفتم ارئه دادم به چه ماهییی. به چه خانومیییی. به چه تسلط

ولی این که فقط ۵ دقیقه بود. ۵ شنبه این هفته و هفته ی بعد هم ۲تا یک ربعه دارم

 

 

رفتم پیش دکتر گفت کم کاری تخمدان دارم. گفتم آخه دکتر قبلیا می گفتن انقدر کیست های ریزت زیاده که تخمدانت بزرگ شده. گفت نه مشکلت کیست هات نیست. گفت تخمدانت کم کاره به همین خاطر بزرگ هم شده. گفت درمان هم نداره فقط یه قرصی نوشت که عوارضش رو کنترل کنه.

تو راه برگشت روی پل عابر پیاده هی به این فکر می کردم که از بچگی بهم می گفتن تو باید پسر می شدی خدا دستش اشتباهی رفته رو دکمه دختر شدی به خاطر همین بوده؟

ماشالا

 

دیشب توی بارون میدون تجریش بودم با خواهرم. یه خانوم پیری از کنارم رد شد داد زد گفت چه چشایی ... برگشتم نگاش کردم گفت ماشالااااا

 

دو سال پیشم تو همین تجریش البته سر ولیعصر از لادن بستنی گرفته بودم داشتم می خوردم یه پیر مرده خیلی پیر با کلاه شاپو و عصا از کنارم رد شد یه ماشالایی چیزی زیر لب گفت من تعجب کردم برگشتم نگاش کردم بلند داد زد که: دست من نیست که ... کار دله!

 

حالا ببینید چشام شبیه کدوم پسر همسایه بوده تو کوچه پس کوچه های پر از بوی غذا و دوچرخه. یا من شبیه کدوم دختر سر به هوایی بودم که یه روز این مرد شاپویی از پشت چنارها دیدش می زده ...

 

پ.ن: به جان خودم همچین مالی هم نیستم فکر نکنین اینو نوشتم که بگم خبریه ها.

سوختن

 

جرقه اش که در دلم افتاد

دامنش جنگل را هم گرفت

مقصر کسی نیست

فصل، فصل سوختن است

 

 

(حذف شد)

برای تمام آدم هایی که تو را در پیاده رو ها می بینند

 

 

این آدمی که از کنارش می گذرید

روزگاری که می دیدمش

انگار هیچ کس دیگر در دنیا نبود

 

 

تحصیلات

  حتی شب های امتحان

  میان خطوط جزواتم

  تو حرف می زنی

  تو سر می چرخانی

  تو اخم می کنی

تو چای می نوشی

تو می خندی

تو نه می گویی

تو ...

عید

 

 

(حذف شد)

مریض دلبر

 

به نظرم انسان هرچه هم که مغرور باشد لازم است که نقصی بیماری پنهانی چیزی داشته باشد که در مواقع مبادا! یا حرف کم نیاورد یا دل کسی را به رحم آورد.

من کیست تخمدان دارم. دو دوره هم درمان کردم و بعد از اینکه دیدیم عوارض برگشت، اطبا تشخیص دادند که تخمدان اینجانب کلا کیست ساز است و از همان لحظه کلا بی خیال دوا درمان و ورزش و دکتر و پرهیز غذایی و همه چی شدم.

حالا به اصرار یکی از دوستان باز پیگیری را آغاز کرده ام. امروز آزمایشگاه رفتم و بعد سونوگرافی. من بودم و چندین زن با شکم های بالا آمده.

جواب سونوگرافی فعلا این بود که به خاطر تعدد کیست ها تخمدان ها از حد طبیعی بزرگ تر است.

 

حالا من اینجا جلوی شما هی کیست و تخمدان می کنم ولی از آنجایی که دختر ماخوذ به حیایی هستم. اصلا روم نمی شود این بیماری را به کسی بگویم.

حالا در ادامه ی جمله ی آغازین مطلب، کاش آدم بیماری پنهان هم می گیرد، حداقل رویش بشود با آن دلبری کند!