فامیلمون می گفت که فامیلشون تو بازار کار می کنه. می گه دیگه شمع تو بازار پیدا نمی شه همه رو خریدن برای آخر دنیا. یه همچین آدم های آگاهی هستیم ما ایرانی ها.

سواد که فقط توانایی خوندن و نوشتن نیست. بیسوادی بیداد می کنه.

داشتم فکر می کردم که چرا حتی 1 درصد هم احتمال نمی دم شایعات راجع به پایان دنیا درست باشه. ولی خیلیا باور می کنن. بعد به خودم گفتم بعد از این همه فکر و خیال همون روز متلاشی شم چقدر پیش خودم ضایع می شم.

خانومه زنگ زد خونه آقاجونم. گفت "به به سلام مشتاق صدات. خوبی؟ کم پیدایی. دختر بانمکه ای دیگه؟" گفتم "من اسمم منه! نمی دونم بانمکم یا نه"

چرا دیگه انقد کم واسم کامنت می ذارن؟

چرا اجرا نمی شه برنامه ام؟

چرا دوستانی ندارم که باهاشون برم بیرون و بهم خوش بگذره؟

چرا لاغر نیستم؟

چرا امروز که از صبح تا الان تو خونه تنها بودم، هیچ کار خلافی نکردم؟ چرا هیچ کار یواشکی نداشتم؟

امروز مستند من و تو داشت درباره ی وجود انسان و جهان حرف می زد. بعد یه نظریه رو مطرح کرد و گفت دانشمندان علم فیزیک به این رسیدن. همین نظریه رو من پارسال از خودم در آوردم و با مامان مطرح کردم.

چرا پول یه خصیصه واسه انتخابه؟

چرا دلم می خواد یه خونه ی جدید داشته باشیم. منم یه اتاق جدید داشته باشم. با پنجره ای که باز بشه به همون کوچه ای که دیشب خوابشو دیدم. چه کوچه ای بود ... بعد دلم می خواد اتاقم یه عالمه قفسه داشته باشه و همه ی کتابامو همه ی تخم مرغ شانسیا همه ی کادوهام و همه ی سکه های قدیمی ام همه ی کوزه شکسته ها و گلدون و همه چیمو بچینم تو قفسه ها و هیچ گرد و غباری تو هوا نباشه که بخواد بشینه روشون. با یه تخت جدید و یدونه ازون تشکا که تو اینترنت دیدم. با کمد های بزرگی که هر کدوم از پیرهن ها و تی شرت ها و شلوارها رو جدا گونه وصل کنم به چوب لباسی و اویزون کنم. 

سیقار

دخترایی که با دوست پسرتون دعوا می کنید که چرا سیگار می کشی ... اومدیم و پس فردا شوهرت شد و بعد از دو تا بچه شد ازین شوهر دماغو بدعنق بوگندوها، اونوقت نمی گی کاش سیگاری بود زودتر میمرد؟

مامان

هر دفعه که تو فیس بوک می خوام برم تو پیج مامانم. اون بالا سرچ می کنم "مامان" بعد برای بار هزارم به بلاهت خودم پی می برم اسمشو می زنم

بچه که بودم، دوران ابتدایی، آرزوم بود وقتی مشق می نویسم مامانم بشینه بالای سرم مشق نوشتنمو نگاه کنه.

حالا منه دانشگاه آزدای اگه کنکور دکترا سراسری ثبت نام کنم خریت محضم؟

*****

* چه ام شده؟ دیگه تا برای لپ تاپم یه مشکلی پیش میاد. غم تمام دنیا روی سرم خراب می شه. سردرد می گیرم و می زنم زیر گریه. خدا پدر restore رو بیامرزه وگرنه تا حالا صد بار مرده بودم.

* چند وقت پیشا با دوستم رفتیم بازار. تخم گوجه فرنگی خریدم. می خوام تو گدون بکارمش و توی خونه. نمی دونم در میاد یا نه.

* همون دوستم امروز با دوست پسرش رفتن بیرون ناهار. پسره خوشگله، خونواده شیک و با کلاسی داره. مهندس عمرانه. ولی با دوستش دنباله دخترای مردم می کنن. من اصلا نمی تونم با همچین آدمی بمونم. دوستم هم خیلی حرص می خوره ولی آخرش باز دوسش داره.

* یه نصیحت هم دارم واسه بروبچ، همیشه یه دوستی داشته باشید که خانوادتون جز اسمش هیچی دیگه ازش ندونن. خیلی به درد می خوره.

آبکی اون ور آبی

چند وقت پیش که زیرنویس های فرندز رو دانلود می کردم. توی سرچ گوگل میومد دانلود زیر نویس "فرندز ویت بنفیتز" پیش خودم گفتم حتما فیلم خوبیه که انقدر مطلب در موردش هست. حالا این فیلم به دست ما رسید و تو 3 روز دیدمش (نشان دهنده ی میزان جذابیت). فیلم مزخرف مزخرف مزخرف. فقط دختره توش خوشگل بود و خوشگل راه می رفت. اون آقاهه هم که دوسش دارم بابای پسره بود. همین و ولسلام

آزادی

یه عمری بود که از "یور فری دام" استفاده می کردم برای عبور از تمامی فیلترها. از دیروز که از کار افتاده. احساس می کنم تو دسشویی گیر کردم.

خب سخته دیگه. جایگزین کردن یه سوئیج به جای روتر اونم در مواقع لزوم سخته. خیلی سخته. تهشم هیچی نیست. نه کسی بهت پول می ده. نه هولت می ده واسه دکتری. آخرش یه روز دفاعه. به خدا سخته. خیلی سخته.

با دوستم که خارجه حرف زدم. گفت اینجا برای دوره ی دکترا بئرسیه کامل می کنن طوری که می تونی با پولش پس انداز هم داشته باشی

خب آدم مگه خره بشینه واسه دکترای آزاد بخونه

خوابم

امروز صبح دوباره از اون خوابا دیدم که توش کاملا هوشیارم. یعنی مثلا امروز توی خواب سوار ماشین بودم و داشتم ویراژ می دادم با سرعت بالا ولی چپ نمی کردم! بعد یهو با خودم گفتم حتما خوابم. بعد هی فکر کردم و مطمئن شدم دارم خواب می بینم. تصمیم گرفتم از ماشین پیاده شم. پیاده شدم و خوب دور و برم رو نگاه کردم. خیلی قشنگ بود. یه رشته کوه بلند و بزرگ اونطرف بود که بالاش صخره بود و دامنه اش پر از چمن. توی دامنه هم خونه هایی با شیروونی های تیز و با زاویه ی تند. هی نگاه کردم تا ته رشته کوه دیدم یه جا تو ابرا فرورفته و از اون به بعدش دیگه معلوم نیست. با  خودم گفتم شاید مغزم نتونسته بیش از این رو بسازه و برده زیر ابر. مدام هم خدا خدا می کردم که مامان سر و صدا نکنه که از خواب بپرم. حتی به خودم می گفتم نباید زیادی مغزم رو هوشیار کنم که بیدار بشه.

از این خوابا قبلا هم دیده بودم. ولی کوتاه بود و یا این همه اختیار از خودم نداشتم.

چقدر جالبه که نمی دونیم در آینده چی برامون پیش میاد

خانم ها خانم ها

یه رژ LOREAL خریدم. مدل Natural شماره 233 رنگش با اینکه کمرنگه ولی خوشگله روی لب هم خوب می شینه چرب هم هست 22 تومن