امروز صبح دوباره از اون خوابا دیدم که توش کاملا هوشیارم. یعنی مثلا امروز توی خواب سوار ماشین بودم و داشتم ویراژ می دادم با سرعت بالا ولی چپ نمی کردم! بعد یهو با خودم گفتم حتما خوابم. بعد هی فکر کردم و مطمئن شدم دارم خواب می بینم. تصمیم گرفتم از ماشین پیاده شم. پیاده شدم و خوب دور و برم رو نگاه کردم. خیلی قشنگ بود. یه رشته کوه بلند و بزرگ اونطرف بود که بالاش صخره بود و دامنه اش پر از چمن. توی دامنه هم خونه هایی با شیروونی های تیز و با زاویه ی تند. هی نگاه کردم تا ته رشته کوه دیدم یه جا تو ابرا فرورفته و از اون به بعدش دیگه معلوم نیست. با  خودم گفتم شاید مغزم نتونسته بیش از این رو بسازه و برده زیر ابر. مدام هم خدا خدا می کردم که مامان سر و صدا نکنه که از خواب بپرم. حتی به خودم می گفتم نباید زیادی مغزم رو هوشیار کنم که بیدار بشه.

از این خوابا قبلا هم دیده بودم. ولی کوتاه بود و یا این همه اختیار از خودم نداشتم.