اشتیاق ازدواج
اومدم بگم که خواهر دوستم دیروز طلاق گرفت.
اومدم بگم که خواهر دوستم دیروز طلاق گرفت.
-------------------------------------------
آقا درست شد ولی سرعت پایین پایین پایین
-------------------------------------------
اوبونتو نصب کردم. سیستم سی هم روش بعد از ناکسیم اصن یه وعضییی
- دوستم داشت از دوست پسر پدرسوخته اش تعریف می کرد که توی دوره و خودش با چشم خودش دیده که داشته به یه 206 شماره می داده که یه بی ام وه ی خوشگل افتاد جلومون. خیلی خوشگل بود. دوستم گفت حالا که اینطوره منم می رم دنبال این بی ام وه. همینجور چسبونده بودیم بهش و دوستم داشت از پدرسوختگی های دوستش می گفت. که یه ال 90 اومد کنارمون گفت "آهن پرستا." یعنی یک تحول عمیقی توی دوستم ایجاد شد که بی ام وه رو ول کرد و گفت باید ال 90 رو پیدا کنم ازش تشکر کنم.
دیروز فیلم “Moneyball” رو دیدم. همذات پنداری شدیدی با "برد پیت" داشتم. مسئولیت یک انتخاب بزرگ در سنین نوجوانی که تا آخر عمر باعث آه و حسرت شود و هر از چند گاهی بیافتد به جانت و موجب شود موفقیت هایت، به چشمت بی ارزش جلوه کند.در آخر فیلم، دستیار مربی، تکه ای از بازی بیسبالی را به نمایش می گذارد، که امیدوارم هیچ گاه از یاد نبرمش، شما هم ببینید.
جوابمو داده که چه سوال خوبی پرسیدی و حرفت کاملا درسته و من اشتباه کرده ام و گفته خوشحال می شم اگه بازم سوالاتو ازم بپرسی.
خوشحال شدم که این اشتباه از نظر من فاحش رو نه آی تری پل ای فهمید، نه ای سی ام، نه اون ۵۵تا مقاله ای که بهش رفرنس دادن :)
من بین سیمولاتورهای نوکسیم و اتلس و بیرگام نمی دونم کدومو انتخاب کنم. کسی می دونه؟ بین زبان های سیستم سی و جاوا کدوم یکی رو انتخاب کنم که بعدا هم به درد کار پیدا کردن بخوره؟
1-این دختره که استاد راهنمام منو دایورت کرده روش، جلوی خودم استاده بهش گفت که شما دفاعت رو کردی و دیگه دانشجوی اینجا نیستی و نمی تونی بیای از امکانات آزمایشگاه استفاده کنی. مگر اینکه کمک من کنی و این دو تا رو (من و یه پسره) ساپورت کنی. دختره هم گفت آره آره باشه باشه. حالا هیییییی واسه ما کلاس می ذاره. من مطالعه می کنم به ایده و جواب می رسم و خون تو رگهام میافته به جریان و ایمیل می زنم که خانم مهندس کی بیام پیشتون؟ جواب نمی ده. یا جواب می ده ولی جواب سوال منو نمی ده. یا می گه من این هفته که نیستم. این هفته که دانشگاه نمیام. این هفته که خیلی کار دارم. ما هم سرد می شیم میافتیم گوشه خونه، ایده و جواب و همه چی یا یادمون می ره یا به نظرمون حقیر و بدبخت میاد. تف تف تف. از اونا که بچه بودیم از بالای پله ها می نداختیم پایین.
2- یعنی شاید خیلی از چیزها رو ببخشم. خیلی از تبعیضات بین دختر و پسری رو، ولی اینکه تو گیم نت ها دختر راه نمی دادن رو هیچ وقت نمی بخشم. تب گیم نت مال کی بود؟ 60 سال پیش. اونوقت من 2 روزه تازه کانتر گروهی یاد گرفتم.
3- رفتیم خونه ی دوست مامانم. خودشون خونه رو ساخته بودن. خونه ساختن تو این سن و سال و این همه حماقت. اتاق نشیمن یا هال بزرگ بزرگ بزرگ. یه هال کوچیک هم اونور. یه راه روی طولانی طولانی طولانی. یه عامه فضای مرده واسه پله اضطراری و آسانسور. اونوق فقط 2 تا اتاق خواب درآورده بود. یکیش واسه دو تا پسرهای گنده و قدبلندش یکی هم واسه خودشون. اینا رو دیدم خونم به جوش اومد هیچی نگفتم. رفتیم تو، تو دکوراسیون قهوه ای. اونوقت دور تا دور سقف نوز نارنجی! دیگه دهنم باز شدا!
من که تنها نسبتی که به جنگ دارم اینه که یه کمی بمب بارونو یادمه، اونم همه دور همی دهات بودیم.
پریشب ها، چراغ ها رو خاموش کردم تا آخرین قسمت سریال فرندز رو با لپ تاپم ببینم. یهو به خودم اومدم دیدم نشسته ام پشت میزم و سریال رو اجرا کردم و دارم هندزفری رو به زور می کنم تو سوراخ دماغم.
( ببینیم این آمار وبلاگ چه نوسانی می کنه)
چتد سال پیش یکی از همکلاسی هام شد داماد اقواممان. حالا که کارشان به طلاق کشیده. می گویند گفته که من او را دوست می داشته ام و او بوده که به من پا نداده! گفته من یک بار دوست پسرم را با خودم برده بودم سر کلاس.
ناراحتم و منتظر خبر خوبی که اینها را از دلم در بیاورد.