دوستم از نبود مامانش اینا استفاده کرده. پاشده یه روزه رفته کرمان پیش دوست پسرش که مثلا بتونه دل بکنه. به مامانش اینا هم گفته پیش منه. صد دفه بهش گفتم نرو. گفتم با رفتنت خودتو کوچیک می کنی. باز امروز صبح پاشده رفته. صبح باهاش حرف زذم. کرمان بود. گفت واسه برگشت شب بلیط نیست گفت مامانش اینا هم هی دارن بهش زنگ می زنن می گن زود برگرد. گفتم هر جوری شده پیدا کن. دوست پسرت شب که ولت نمی کنه. دوباره روز از نو روزی از نو می شه. حالا ۲ ساعته هر چی بهش زنگ می زنم جواب نمی ده. یا در دسترس نیست. کلافه ام. تلفن خونه رو کشیدم. می ترسم مامانش اینا شماره ی خونمونو گیر بیارن زنگ بزنن اینجا. حماقت حماقت حماقت.

 

-----------------

سالمه!