*دیروز یه خانومی داشت با تلفن حرف می زد. مثل اینکه طرف یه آقای محترمی بود که خانوم هم باهاش خیلی رودربایسی داشت. همینطور که داشت باهاش حرف می زد هی روسریش رو می کشید جلو و تعظیم می کرد.

آخرش آقای پشت خط گفت: :سلام برسونید"

خانوم گفت: "بزرگیتونو"

بزرگیتونو چی؟ بزرگیتونو بخورم؟ بزرگیتونو عشقه؟ بزرگیتون تو حلقم؟ بزرگیتون مستدام؟هان؟چی؟

 

* یه ساعت پیش تو خیابون اخم کرده بودم که کسی جرات نگاه هم نکنه و داشتم مثه چی گریه می کردم. از بس که این مامان هی منو به زور می بره دکتر پوست و من می گم نمیام. خوبه پوستم که و باز مامان می گه یه کم به دخترای مردم نیگا کن ببین چقد به خودشون می رسن و تو اینطور و با دکتره هم با لبخند گفتم نمی خورم این قرصا رو و ششصد تا دارو چرت واسم نوشت و داروخانه همشو نداشت و تو این گرما هی رفتم اینور اونور و کلا اه اه اه

(خودم می دونم لوسم حالا اگه شما هم خیلی دوست دارید می تونید گوشزد کنید.)