استخوان
نمایشگاه کتاب دیگر برایم ابهت گذشته را ندارد. حتی بستنی یخی هایش.
دستم رو بریدم. دیشب درمانگاه بودم. دکتر گفت باید عکس بگیرم. شکستگی نداشت. ولی استخون های باریک دستم رو دیدم. همون ها که یه روز قراره بپوسه.
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 16:4 توسط منم من
|
دیشب به ذهنم رسید یه وبلاگ دیگه بزنم که هیچکی نشناستم...