عمو
کار بد کرده ام. عمو عمل چشم کرد و برای من اینکه زنگ بزنم و حالش رو بپرسم کار مسخره و به دردنخوری آمد و هی به خودم گفتم که چی حالا مثلا و زنگ نزدم و امشب عموی نازنینم از من دلگیر بود و من تا کی تحمل کنم این بار غم رو؟
+ نوشته شده در جمعه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 1:42 توسط منم من
|
دیشب به ذهنم رسید یه وبلاگ دیگه بزنم که هیچکی نشناستم...