# وقتی جلیلی برای نامزدی انتخابات تایید صلاحیت شد، من درگیر کارهایم بودم. شب وقتی سرم را روی بالشت گذاشتم، فکر کردم که آنطور که می گفتند جلیلی رئیس جمهور خواهد شد. یاد تمام بدبختی های سیاسی اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی افتادم. بعد قطره اشکی از روی گونه هایم سر خورد روی بالشت.

# من تا دو روز آخر باقی مانده به انتخابات قصد رای دادن نداشتم. ولی با خودم فکر کردم و دیدم که اگر رای بدهم احتمال شمرده شدنش وجود دارد ولی اگر رای ندهم اصلا احتمالش وجود ندارد که کسی تعداد کسانی را که رای نداده اند بشمارد و بعد از آن به دنبال مطالباتشان باشد. حتی ذره ای. بعد دو راه پیش رویم ماند، یا اینکه به پیشنهاد دولت اصلاحات رای بدهم و امید ببندم به بهبود ذره ذره ی اوضاع و یا اینکه به جلیلی رای دهم تا زودتر مملکت از دست برود بلکه انقلابی چیزی رخ دهد. لحظات آخر راه اول را انتخاب کردم.

# روحانی برای من مثل گزینه ی "هیچکدام" در سوال های چهار گزینه ای کنکور بود. همیشه فکر می کردم که گزینه ی هیچکدام دیگر علامت گذاری ندارد. هیچ کدام یعنی هیچ. هیچ که علامت زدن ندارد. ولی همین هیچ تاثیر زیادی در نتیجه ی کنکور خواهد داشت.


# من از انتخاب شدن روحانی خوشحال شدم. از انتخاب گزینه ی هیچکدام خوشحال شدم. نه برای اینکه خودش را دوست داشته باشم. برای اینکه شب انتخابات همه در خیابان خواستار آزادی زندانیان سیاسی شدند و نیروی انتظامی فقط نگاه کرد. این خودش جهش بزرگیست. دوباره خون سبز توی رگ ها جاری شد.

# یکی به شوخی نوشته بود، آقای روحانی، گذشت زمانی که طرفدارت بودیم و به تو رای دادیم، حالا ما بزرگترین منتقدان تو هستیم. به حق زیبا بود.

# دیشب خبر خوبی به من رسید. خبر ترفیع گرفتن یکی از کسانی که آرزوی خوشبختی اش را دارم.

#امیدوارم فوتبال امروز هم برنده شود و خوشی هایم به 3 برسد.