دیگه تقریبا دارم مطمئن می شم واسه اینکه برم دنبال پذیرش گرفتن. البته خیلی مونده ها. من هنوز یه مقاله هم بیرون ندادم و پذیرش گرفتن منوط به دادن مقاله هست. همیشه تا قبل از اینکه دفاع کنم. هر کی ازم می پرسید می خوای بعدش چی کار کنی؟ می گفتم "نمی دونم، گذاشتم که بعد از دفاع بهش فکر کنم." واقعا هم همینطور بود، سعی می کردم خیلی کم بهش فکر کنم. البته این فقط یک سعی بود. گاهی یک روز کامل فکرم درگیرش بود و یهو به خودم می گفتم بسه، باشه واسه بعد ...
این چند وقت فکر کردم که من با این ارشد دانشگاه آزاد قبولیم واسه دکترای سراسری که بعیده، دکترای آزاد رو هم که نمی خوام. دو راه می مونه، یا برم دنبال کار و بعد شوهر و بچه. یا برم خارج .اسه دکترا. من خارج رفتن رو اینجوری دوست ندارم، فقط واسه مسافرت دوست دارم. ولی فکر می کنم شاید اگه برم دنبال کار و بعد شوهر و بچه، شاید روزی پشیمون بشم از تصمیم ام. اینه که داره ذهنم می ره سمت خارج. گرچه که بر عکس گذشته، دوری الان برام خیلی سخته. واسه همین تصمیم گرفتم وقت پذیرش گرفتن ها هم که شد، اصلا رو آمریکا و کانادا فکر نکنم. همین اروپا بزنم چون نزدیک تره!
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 16:32 توسط منم من
|
دیشب به ذهنم رسید یه وبلاگ دیگه بزنم که هیچکی نشناستم...