امروز خواستگار دارم. هر بار برای آمدن خواستگار که موهایم را شانه می زنم. یاد فیلم "گربه های آوازه خوان" می افتم. توی فیلم هر بار که پدر و مادری می آمدند یتیم خانه تا از بین بچه ها کسی را برای فرزندی انتخاب کنند. دخترها موهای هم را شانه می زدند و می خواندند: "می زنم شونه به موهات/ برسی به آرزوهات/ برسی به آرزوهات ..."

تفاوت من با آن دخترهای یتیم این است که آن ها آرزو دارند که پدر و مادری برای خود جور کنند تا خوشبخت شوند ولی بنده هیچ تمایلی به رفتن زیر چتر مرد دیگری ندارم.